کد خبر 98068
۲۷ آبان ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
تهران - حیاتچند ماه بود ازش خبری نداشتیم. مادرش می گفت: «خرازی! پاشو برو ببین چی شد این بچه؟ زنده س؟ مرده س؟» می گفتم «کجا برم دنبالش آخه؟ جبهه یه وجب دو وجب نیس، از کجا پیداش کنم؟ کار و زندگی چیکار کنم خانوم؟» رفته بودیم نماز جمعه، حاج آقا آخر خطبه ها گفت "حسین خرازی" را دعا کنید. خانه که اومدیم مادرش گفت: «حسین ما رو می گفت؟» گفتم: « آره نمی دونم چی شده که امام جمعه هم می شناسدش؟» نمی دانستیم حسین ما فرمانده لشکر اصفهان است...

برچسب‌ها